ناصر الدين شاه قاجار

180

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

به نظر جاى باصفاى خوبى ميآمد خلاصه آمديم تا رسيديم بده كندرود كه ده آبادى است و اشجار زياد دارد در دست راست واقع بود از كالسكه پياده شده رفتيم درّهء تنگى در آن حوالى بود كه آب كمى از آن ميآمد آنجا بنهار افتاديم بعد از نهار سوار شده آمديم از درّه كوچكى كه جلو راه بود گذشته دوباره بكالسكه نشسته رانديم تا رسيديم بده عليخان بيكى آب خيلى كمى داشت از آنجا هم گذشته باز همه جا راه پست و بلندى و تپّه و ماهور بود ميرزا محمّد خان ظهير السّلطنه پسر عضد الملك را كه حكومت ساوه با او است در اينجا ديديم كه تازه از طهران آمده بود آمديم تا رسيديم بجلگهء ساوه و تپّه و ماهورها تمام شد رسيديم باردو سراپردهء ما را توى باغى زده‌اند اشجار دارد و جاى خوب باصفائى است امّا هوا گرم بود قدرى استراحت كرديم و بعد يكساعتى نقشه كشيديم راه امروز پنجفرسخ بود روز سه‌شنبه پانزدهم امروز بايد برويم به يل‌آباد كه مال سيف السّلطنه مرحوم است و با راه كالسكه كه ما بايد برويم پنجفرسخ است هوا هم امروز خيلى گرم است تا امروز لباس سنجاب پوشيده بوديم امروز ديگر سنجاب را درآورده كليجهء دولائى پوشيديم آمديم بيرون سوار كالسكه شده رانديم دست راست ما جلگه‌ايست كه همه دهات و مزارع است دهات خالصه املاك